
تولد تو آغازيست براي يك دنيا مهربوني
تولد همه خوبيهاست
تولد تمام زيباييهــــــــــــاي زندگي
امروز روز تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوست
امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي
هميشه به قداست چشمهاي تو ايمان دارم چه كسي چشمهاي تو را رنگ كرده است
ه وقت ديگر گيتي تواند چون تويي را بزايد ؟
فرشته اي فقط در قالب يك انسان !
فقط ساده مي توانم بگويم
تولدت مبارك
چه زيباست در شب ، در زير نور ماه تا به ستارهها شمع افروختن و براي تو شادي كردن...
عزیزم تولدت مبارک
بین نام من و تو، اندکی فاصله است
بین دست من و تو
فاصله بسیار است
بین احساس من و تو اما
ذره ای فاصله نیست
درک این جمله مرا می گوید:
می توان در گذر از سختی ها
یاوری را حس کرد
مطمئن بود و یقین پیدا کرد
که اگر فاصله را برداریم
من و تو
یک نفریم
بین نام من و تو، اندکی فاصله است
بین دست من و تو
فاصله بسیار است
بین احساس من و تو اما
ذره ای فاصله نیست
درک این جمله مرا می گوید:
می توان در گذر از سختی ها
یاوری را حس کرد
مطمئن بود و یقین پیدا کرد
که اگر فاصله را برداریم
من و تو
یک نفریم

بهار
و بهار از راه می رسد...مثل ِ...مثل هیچ...
و من خوشحالم...از حضور تو...
بهار می آید..همین جا پشت در نشسته..و من مدام می روم و در را برایش باز می کنم
و او مدام می گوید کمی دیگر صبر کن...!
چقدر دلم تنگ شده بود...برای همه چیز...برای این روزها...
برای عید...برای خورشید...برای تو...
و دوباره تقویم از یک می آغازد..و من با همه ی نگاهم این یک را جشن می گیرم..
مبادا که باز بهار برود و من در حسرت شادی قاصدک ها به سیاهی روم...
نمی گذارم که باز دلم زمستان شود...تو هم اینجا باش...!
عزيزم سال نو را پيشاپيش تبريك ميگم اميدوارم هيچگاه بهار با تو بودنم به خزان تبديل نشود
سيب دلت هميشه سرخ، آبي روحت هميشه زلال، گل وجودت هميشه شاداب
و خورشيد زندگيت هميشه تابان باد


تو را همچون گوهري در صدف يافتم و تا ابديت از تو محافظت خواهم كرد
تو را همچون زيبائي آسمان يافتم و هميشه در تو پرواز خواهم كرد
تو را همچون دريا يافتم و هميشه در تو خواهم بود
زيرا تنها معبود و هستي و عشقم تو هستي
هميشه زنده باش كه از زنده بودم تو من نيز زنده خواهم بود
هميشه شاد باش كه از شاديت دل من نيز شاد خواهد بود
هميشه با محبت باش چون محبتت نيازم خواهد بود
دوست دارم . . . خوبم ، بهتر از تو هرگز نديده ام و نخواهم ديد تا ابديت
دوستت دارم و هميشه دوستت خواهم داشت تا ابديت

تو خود لحظه عشقي ، يه والنتاين تا هميشه
با تو هر نفس دل من ، مثل آينه مي درخشه
تو غزل غزل بهونه ، واسه شعر بي اجازه
تو هواي شرجي دل ، معني هواي تازه

بعد از اولین نگاهت ...
من در شهر چشمانت گم شدم ...
کوچه های شهر بوی آسمان می داد ...
روی بام خانه ها لانه کرده بود ،،، فریاد ....
بعد از اولین نگاهت ...
خاطره هایم جان تازه ای گرفتند ... 
و من با لحظه هایم همدم ناقوس شب شدیم ...
بعد از اولین نگاهت ...
دیوانگان مرا به سخره گرفتند ...
و هیچکس نمیدانست عطر نگاه تو آوارگی دارد ...
میدانم دستان کوچکم
نمی توانند آغوش گرمی برای دلتنگیهات باشند ...
اما بدان در جنگ با گريه ها ....
طلایه دار سپاه تو منم ...
بدون نگاهت عشق را نمیفهمم ...
و نفس کشیدن اجباریست ...
بعد از اولین نگاهت ...
احساسم بال در آورد ....
و به سوی شهر چشمانت پر کشید ...
مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد .
دوست داشتنی ترین طعم زندگیم برای تو مینویسم
برای همین تویی که پاسخ یکی از سوالات امروزت این است که : من برای از تو نگفتن هنوز جوانم!
من چگونه از تو دور شوم ؟؟؟ تویی که آرام و بی صدا در دلم لانه کردی و حالا معصومانه به من نگاه می کنی ؟
تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟
نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا در یاد تو تسخیر می کند .
میدانی ! کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید قدم می زدی و من فرصتی می یافتم تا حضورت را مرور کنم .
افسوس ..... تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست ....انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند .
کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم و بگویم دلم برایت تنگ است .
عزیز غزلهای ننوشته ام خودت بگو ...... تویی که سوژه و هدف زندگی ام شدی .....چه بنویسم در این غروب بدرنگ ...... بی تو ؟؟؟؟
تو اولین و تنها کسی بودی که انگشتان احساسم را لمس کردی و بوسیدی و گفتی
تمام لبخند هایمان را به می بوسه غسل می دهی
و من دعا میکنم هرگز رد پایمان از ساحل نگاه همدیگر محو نشود .
عزیزکم :مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد


يه سال پيش همچين روزي تصميم گرفتم وبلاگ بسازم
یه وبلاگ عاشقونه که همش از عشق بگم و امید و آرزو
فقط و فقط برای تو
تو که بهترینی
بنويسم حرفهام رو ، حرفهايي رو كه شايد نتونم رو در رو بهت بگم
به اميدي كه يه روز بيای و بخونیشون
اون روز خيلي طول نكشيد و انتظارم بر آورده شد
عزيزم خودت ميدوني كه خيلي دوست دارم خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
مي نويسم ، اينقدر مي نويسم تا يه روز با همديگه ادامه بديم و بنويسيم
به اميد آن روز و به اميد برآورده شدن آرزوهامون

دلم برات تنگ شده...
اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم...
به فاصله ها فكر نميكنم ......
ميدوني چرا؟؟
آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....
هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....
رد احساست روي دلم جا مونده ...
ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........
چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......
حالا چطور بگم تنهام؟؟
آره! خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....
ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....
آخه...تو ، توي قلب مني...
آره! تو قلب من....
براي همينه كه هميشه با مني...
براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...
براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...
آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...
هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...
دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....
دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت
صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيزميرسم.....
به عشق و به تو.....
آره...به تو....
اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...
اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....
اونوقت ديگه تنها نيستم

من با تو سخن مي گويم . . . . . رساتر از هميشه

تو را در آغوش گرفتم ، چشم در چشمت شدم
موهايت را نوازش كردم
حرف زديم
برايم گفتي از گذشته . . . از تنهايي . . . از بي كسي . . .
از آينده . . . از آرزو. . .
از . . .
گفتي . . .
گفتم . . .
از هر چه دوست داشتي
لحظات مثل هميشه كند نمي رفت !
باز زندگي برايم شيرين شد
رنگ تازه گرفت
لحظاتم را با دنيا عوض نمي كردم . . .
تا اينكه . . .
در حاليكه چشمانم را گشودم ، زانوهايم در آغوشم بود . . .
نگاه كردم
تنها سكوت ياريم ميكرد
چقدر هوا سرد بود
صداي اذان مي آمد
زانوهايم را كشودم
ايستادم و براي تو و چشمانت دست به دعا بردم . . .
لبخند بزن، غوغا کن، صدايت مرا به پرواز وا مي دارد.
نگاهم کن، برق چشمان زيبايت نوازشم مي کند،
من نيز روزي براي تو سرخ خواهم شد، من غرق خنده، گرم خواهم شد.
وجودت را احساس مي کنم، تو را هميشه مي توان حس کرد ، من گرم خواهم شد.
من برايت خواهم ماند تا لبخندهايت را پاسخ گويم.
من سبز خواهم شد تا تو شادابيت را هميشه لمس کني،
من سرخ خواهم شد. تو را از شوق لبريز خواهم کرد .
وقتي که صدايت مي کنم و تو در دل پاسخ مي گويي ، جان دوباره مي گيرم .
وقتي که صدايم مي کني شوق ديدار، زبان از من برمي گيرد و من سرخ مي شوم.
از من سخن مگو، با من سخن بگو، با من از من سخن بگو.
بگو که صداي تپش هاي اين قلب سرخ را هميشه مي شناسي.
بگو که سرخيم را ستايش مي کني،
من سرخ خواهم شد.
من از نيم نگاه سوزاننده ي تو زير برق آفتاب، از تمامي گرميت در سردي زمستان، سرخ خواهم شد
لحظه ي جدايي را نمي شناسم ، خداحافظي را معنا نخواهم کرد .
سيب سرخي به تو خواهم داد و دانه ي اناري
دانه ي انارم به تو جان خواهد داد و سيب سرخم به تو محبت.
سيب سرخ، سرخ خواهد ماند و من سرخ خواهم شد.
من سيلي عشق تو را چشيده ام و درد محبتت را کشيده ام.
شکل آن را نمي دانم، تنها مي دانم که آن نيز سرخ است و روزي که اين رگ هاي خون در وجودم
فوران کنند، من سرخ خواهم شد
و من از هميشه تا هميشه سرخ خواهم ماند

سكوت غمبارشب را باگريه هايم شكستم
شكستم تا بتوانم اسودگي ام را بازيابم
آهي كشيدم و خواستم سخني بگويم با تو ، ولي نتوانستم
بغض گلويم را فشرده بود
گويا حرفهايم را ميشنيدي
بازبان بي زباني خواسته اي گفتم
يارا چه كنم اين راه نه چندان بسيط را برهنه پاي چگونه طي كنم
آخر همراهي ات را از من دريغ مدار كه حيرانم در خط زندگي
آخر چه كنم چه طور باشم، لبانم از فرط تشنگي آب زلال حقيقت به سخن گشوده نميشود
باچشمانم اعتراف به خستگي دارم
كاش نگاهم را دوباره بنگري وبيني تا نظاره ام كني برق چشمانم پرفروغ ميشود
ازتپش قلبم چه گويم خودت بهتر ميداني حال مرا در لحظه هاي انتظار
كاش سرانجام سايه سبزنامت بر سرم گسترده شود اي تنهاترين مونس من

با اينکه تنها موندی و هيچکسی و نداری
عزيز من غصه نخور وقتی خدا رو داری
عزيز من گريه نکن فدای قلب تنگت
حيفه که بارونی باشه اون چشمای قشنگت
خسته نشو؛خسته نشو از اين روزای خسته
من که اين و خوب می دونم چقدر دلت شکسته
بزار تا دنیا بدونه این تویی که نباختی
با او همه در به دری روز و شبا رو ساختی
بزار تا دنیا بدونه هنوز دلت جوونه
عزیز م من خسته نشو از دست این زمونه
يه روزي از همين روزا غصه و غم می ميره
اين روزگار بی وفا به دست تو اسيره
يه روزی هم صدا ميشی با نغمه های تازه
ترانه هات عوض ميشه..اگه بدی اجازه
خسته نشو؛خسته نشو از اين روزای خسته
در به دری تموم ميشه..پس ديگه گريه بسته

طاقت ندارم آخه من تورو پريشون ببينم!
توی دلت چی ميگذره؟ غمو تو چشمات ميبينم!
چيكار مي تونم بكنم ، جز اينكه آرزو كنم
تمام غصه هاي تو ، فقط مال خودم بشه

عزيز من غصه نخور حرفتو من خوب ميدونم
بيا با هم سفر كنيم
يه جايی که آبی باشه از اولش تا آخرش
بلور باشه پنجره هاش..ستاره هاش.. حتی درش
هيچكي نتونه بياد و دل ما رو بلزرونه
اگر به اونجا برسيم ما که ديگه غم نداريم
به جز ستاره های آسمون چيزی ديگه کم نداريم
تولد مولای شجاعت و مهربانی ، و اسطوره وفاداری رو به همه دوستارانِ آن حضرت
شادباش می گم ، امید که همیشه آوردنِ نامش بر زبانهامون ،
پشتوانه ایی باشه و قُوَتِ قلبی ...
و
همچنين این روز رو به پدر مهربون و عزيز م تبریک میگم
پدر جوووون به اندازه تموم خوبیهای عالم دوست دارم

ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
ای پدر ای همدم تنهاییم
آشنایی با غم تنهاییم
ای طنین نام تو بر گوش من
ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار
ای که هستی مثل ابر نو بهار
در صداقت برتر از آیینه ای
در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی پایدار
می برم نام تو را با افتخار
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از مانده یادگار
ای پدر بوی شقایق می دهی
عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم
گل بهارم
ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر

عزيزم روز ميلادت مبارك
عزيزترينم تمامي سلامها بر تو باد
پاك ترينم تمامي عشقم نثار تو باد
بهترينم عشقم را و تمامي وجودم را به زير پاهات مي ريزم
و بوسه هاي عاشقانه ام را به تو تقديم ميكنم
به تو كه با تولدت در قلبم زندگي دوباره به دل خشكيده ام دادي
و در اين روز زيبا اعتراف خواهم كرد كه عاشقانه مي پرستمت
26 تير ماه يكي از بهترين روزهاي خداست
عشق من . . .تولدت را با تقديم هزاران گل زيبا تبريك ميگويم
به اندازه تمام دوست داشتنيهاي عالم دوستت دارم
و در كنار تو بودن زيباترين لحظه زندگي من است

عاشقانه ترين ياسهاي سپيد را در ميان حريري هفت رنگ از تمام ابريشم هاي ناب مي پيچم و
دسته گلم را به غنچه هاي گل رز سرخ مزين مي كنم و در اين روز بزرگ به عشقم ، اميدم و
آرزويم تقديم مي كنم.
عزیزم تولدت مبارك
جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس..
جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام..
وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست
جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست...
جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس..
جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام..
وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک
سالروز ميلاد با سعادت شير زن عالم و عالميت حضرت فاطمه زهرا (ع) و بهترين هديه
آسمانی يعنی روز مادر و روز زن رو به تمام مادران عزيز تبريک ميگم و برای تک تک اين
فرشته های گرانبها و با ارزش عمری طولانی آرزومندم

تو مادر شقايق
نسيم بيقراري

چمن چمن گل از تو


تو آفتاب مادر
کسي شبيه زهرا (ع)
مادر ميبوسمت و اين بوسه برگونه تمام جهان هستي است.
مادر ميبويمت كه عطر تجلي جنت ميباشي
مادر مقامت آنقدر والاست كه خانه كعبه به روي تو باز ميگردد تا علي را در فضاي ايمان بهدنيا آوري.
اي مادرم! صبح، ديدگانم را به روي توميگشايم تا گشايش روزيم باشد،
غروب را با ياد توديده فرو ميبندم كه در رويا دست در دست توتفرج نمايم.
زندگيم را مديون تو ميدانم چرا كه لحظه لحظه زمان زندگيم با تيك تيك قلبت گرهخورده است.
چون دانسته و ميدانم هر آننگرانم بودي
با زمين خوردنم احساس درد ميكردي و با شاديم شادمانميشدي.
گرچه يك روز و آنهم سالروز ولادتبيبي دو عالم را روز مادر قرار دادهاند
ليكن سال، درسي از تو ميگيرد.
بهارش، تابستانش، پاييزش، زمستانش همه دست نوشتههاي تو را ورق ميزند.
شايسته همه گونه قدرداني هستي.
همه گلهاي جهان مفروش پايت باد و همه نغمههاي جهان ترنم لالايي تو را زمزمه ميكند.

روزت مبارك مادر

مادرم من تورا ميجويم
در پس شاخه سرخ
مادرم دوستت دارم ![]()
همه هستي من
خلوت مست دو چشم تر توست
همه قصه من
صحبت زلف بلند سر توست
تو مرا واژه ايمان هستي
كه به هنگامه صبح
لب به تكريم تو من باز كنم
تو مرا مهر عبادت هستي
كه به هر سجده خود
سر تعظيم به محراب رخت مي آرم
تو مرا چون گل سرخي هستي
كه درون قفس خشك كوير
از سر ناز به برا آمده اي
تو مرا صبح اميدي هستي
كه ميان همه پنجره ها
رو به من باز شدي
چشم اميد من خسته به توست
تو مرا ياري كن
تا به همراهي تو
به سر قله ايمان برويم
و خدا را انجا
با تو فرياد كنيم


خداياااااااااااااااااااااااااااااااا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري!
هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟
پس اي خدا!
تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك
كلام ... محتاج توام !
اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه
بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه
بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه
بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه
نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار
لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار
مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه
دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه
بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش
بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش
بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد
بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد
موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه
بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه
بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره
عزيزت دوست داره ، بدون واست جون ميزاره
دیشب من بودم وشب بود و یاد تو،
دیشب فاصله میان من وپنجره
و شب را تنها یاد تو پرکرده بود...
دیشب سجاده سپید نیازم رادر حرمش گسترده بودم
وتمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت کرده بودم...

اي كه زندگي ام را با نگاهت روشن كردي
و سر فصل زيباي زندگي را با كلمه عشق آغاز كردي
اي كه همچو ساحل آرامي هستي در درياي طوفاني دلم
و ناخدايي براي كشتي رها شده در طوفاني از امواج
حال چون هميشه سفره آسمانت را براي اين دل تنگ بگشا
كه مرا به تو نياز است
بهار عاشق بود و زمين معشوق عشق بی تابی می آورد
و بهار بی تاب بود
زمين اما آرام و سنگين و صبور ....
و بهار پرده از عاشقی برداشت . آن هنگام كه رازش عظيم گشت
و عشقش مهيب و جهان حيرت كرد .....

برایت آرزوي بهترين خوشبختي هاي عالم رو دارم
دوستت دارم گل هميشه بهارم و از اينکه خدا تو را به من داده تا آخر عمر از او سپاسگزارم
خبر از بهار مياد گل به گلخونه مياد
لحظه اول سال خوشحالي باهاش مياد
سال با دل شاد شادي دنبالش مياد
سفره هفت سين ما گرمي عيد و ميخواد

با سلام به سال نو عيد شما مباركه
روز ميلاد بهار فصل شما مباركه
دور هفت سين بشينين دوباره باز دعا كنين
به اميد سال خوب خدا رو باز صدا كنين

عيد شما مبارك نوروزتون مبارك
به يمن فصل نوروز عيد شما مبارك
مبارك مبارك مبارك عيد شما مبارك

فصل قشنگ دميده نوروز بازم رسيده

سال بعد بارو بست يواش يواش فرار کرد

عيد اومد خـنـده کـن فـردا رو کـس نديده
سـال نــو سـال نــو يــه سـال پــر امـيده

دست بده در دست يار خـنـده بـزن بر بهار
غم رو فراموش بکن مي گـذره اين روزگار

صد سال به اين سالا باد عيد شما مبارک

ايشـالله هـر روزتـون مـثـل نـوروز بـاشــه
فـالـتـونـو حـالـتـون شـاد و پـيروز بـاشــه

هـمـيـشــه خـــرم هـمـيـشــه خـنــدون
دست بده در دست يار خـنـده بـزن بر بهار
غم رو فراموش بکن مي گـذره اين روزگار

صد سال به اين سالا باد عيد شما مبارک
دست بده در دست يار خـنـده بـزن بر بهار
غم رو فراموش بکن مي گـذره اين روزگار

صد سال به اين سالا باد عيد شما مبارک
عشق يعني تا ابد آبي شدن
عشق يعني لحظه اي باراني و
لحظه اي شفاف و مهتابي شدن
عشق يعني لذت يك آرزو
عشق يعني هديه اي از آسمان

عشق يعني يك صفاي سازگار
عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن
عشق يعني لحظه اي خنديدن
عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن سوختن

عشق يعني راهي دريا شدن
هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف
با حضورش آبي و بي كينه است
عشق يعني سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره آينه است

تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزو مي دهد
ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت درياي ز عشق

تا وقتي كه تو هستي،
تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست . . .
تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه . . .
تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه . . .
تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي . . .
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من . . .
من زنده هستم


روز عشاق . . . ولنتاین یا همون روز سپندارمذگان رو به عشقم ، اميدم ، آرزويم و تمام وجودم
تبريك ميگم
عزيزم قلب كوچم را تقديم وجود گرانقدرت مي كنم
تقديم به تو که گل هميشه بهار مني
به تو که قشنگترين بهانه براي بودن مني
و به تو که عشق جاودانه مني

و همچنين به همه کسانی که قلبشون واسه همدیگه می تپه تبریک میگم
و براشون آرزوی خوشبختی می کنم

تاريخچهى روز والنتاين به كشيشى به همين نام بر مىگردد. او در شهر ترنى ايتاليا
مىزيست. كشيش والنتاين در قرن سوم ميلادى برخلاف دستور قيصر، مراسم عقد چند
جفت عاشق را سازمان داد و از باغ خانهاش گلهايى به آنها هديه كرد. قيصر كلاديوس
دوم از اين ماجرا آگاه شد و دستور داد تا در روز چهاردهم فبروري سال ۲۶۸ ميلادى
سر از تن كشيش والنتاين جدا سازند. با ياد اين كشيش خَير، اين روز در بسيارى
از كشورهاى غربى و نه تنها در اين كشورها، با مراسمى بسيار زيبا برگزار مىشود.

در فيليپين ساعت ۱۲ نيمه شب، هزاران زوج با بوسيدن يکديگر، به پيشواز روز عشاق
مى روند. در جاپان زنان به همسران و همكاران مرد خود شكلات عادى هديه مى كنند
و يك ماه بعد، از آنها شكلاتهايى سفيد پس مىگيرند. در فنلند اين روز را به عنوان روز
دوستى ها جشن مىگيرند. در اين روز عشاق با ارسال كارت به كسى كه دوستش دارند،
مراتب علاقهى خود را به او باز مىگويند
اي پناه قلبهاي بي پناه . . . اي اميد آسمان هاي غريب
اي به رنگ اشك هاي گرم شمع . . . اي چنان لبخند ميخك ها نجيب
اي دواي درد دلهاي اسير . . . اي نگاهت مرهم زخم بهار
كوچه دل با تو زيبا ميشود
تو شفا بخش نگاه عاشقي
مهرباني نازنیني مثل عشق
با تمام شاپرك ها صادق ي

چشم هايت مثل رنگين كمان . . . دست هايت باغ پاك نسترن
قلب اقيانوسي از شوق و نگاه . . . با دلت پروانه شد احساس من
قلب من يك جاده تاريك بود
با تو قلبم كلبه پيوند شد
اشك هايم مثل نيلوفر شكفت
حاصلش يك آسمان لبخند شد
مرز ما گلداني از احساس شد

تو گلدان پيچكي از عاطفه
تو شدي راز شكفتن
من شدم برگ سبز و كوچكي از عاطفه
اي تماشاي تو يك حس لطيف
قلب من تقديم چشمان تو شد
بهترين تسكين دل اين جمله است
بايد از پيوند تو سرشار شد
آيا مي داني در فراق تو مي سازم و مي سوزم
آيا مي داني بي تو عالم برايم پوچ و بي معني است
آيا مي داني كه قصه هايم بي تو بي معني است
آيا مي داني كه چراغ قلبم در فراق تو خاموش است
آيا مي داني كه رشته افكارم در فراق تو از هم گسسته است
آيا مي داني كه بي تو جسمي بي روحم ، دلم مي گيرد
آيا مي داني چرا دلم مي گيرد
چون فقط تو را مي طلبم
وقتي تو نيستي دلم مي گيرد
چون فقط با تو زنده ام
پس بايد اين حق را داشته باشم كه داراي دلي پژمرده باشم
چون
نيازم نيست
روحم نيست
خواسته ام نيست
بهترينم نيست
پس در هجران تو همچون شمعي مي سوزم
باز هم دلم مي گيرد
تا لحظه اي كه تو در كنارم باشی و وجودت را حس كنم ..........

لحظه ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد ، دلم ، دستم
باز گوئي در جهان ديگري هستم
آري ، لحظه ديدار نزديك است


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو عزيز دلم
تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار
ديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام تو را فرياد می زند .
امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق كه از اعماق جانم جاري مي شوند ...
صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و من مانده ام
كه آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟
دوست دارم تو در كنار من بهترين لحظه ها را تجربه كني ,
دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ,
دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد
شبها كه بي حضور تو , خاطرات مشتركمان را با ديدگاني اشكبارمرور می کنم
تصوير چشماني را مي بينم كه مهربانانه چشم به چشمانم دوخته اند
و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشيد
كاش مي شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشيد
مهربان ياور زندگي ام
در اين شب مهتابي كه مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشكهايم را تقديم قلب درياييت مي كنم
اما نه . . . می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود
پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم
از صميم قلبي كه به راهت باختم دوستت دارم.

به ياد بهترين واژه زندگيم و به ياد آنكه زندگيم را به عشقش معنا ساختم

شبي از پشت يك تنهائي غمناك و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
آري مي دانستم و مي دانم ، اين باغ قشنگ رويايي
شايد ، شايد تو را براي مدتي از من جدا سازد
ولي باز هم دعا كردم دعا كردم . . . 
آن گه از پنجره كوچك قلبم با تو حرف زدم
و از پشت ديوار دلتنگي
با قايق غمهايم
در رودخانه اشكهايم
تا انتهاي ظلمت پارو زدم
ولي باز هم دعا كردم دعا كردم . . .
ناگه
تصوير زيبايت را جلو خود يافتم
و با شتاب اشكهايم را پاك كردم
و به آينده روشني نگريستم كه در انتظارمان خواهد بود
آري اين بار از ته دل براي خوشبخت شدنمان دعا كردم دعا كردم . . .


عشــق عشــــق عشـــــــق
نمي دانم كه اين عشق چگونه بر كوير خشك قلبم باريد كه دل بي خبرم عاشق شد
و به عشقش مي بالد . . .
نمي دانم مي داند كه با ديدنش مي رود از تن و جانم خستگي . . .
نمي دانم تا كي عاشق مي ماند . . .
نمي دانم مي داند بدون او بي قرارم ، هيچم ، پيچم . . .
نمي دانم مي داند در انتظار فرداي با او بودنم . . .
نمی دانم چگونه سر کنم لحظات بی او بودن را . . .
نمي دانم مي داند كه هيچگاه عشق واقعي نمي ميرد . . .
نمي دانم مي داند دوست ندارم در روياي كسي ديگر باشم . . . . !

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست . . . . .بلكه صبر كردن و ادامه دادن است



چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی می خواهم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش می خواهم
و پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم
و خودت را نیز برای پرستش
اگر باران بودم ....................آنقدر مي باريدم تا غم از دلت بردارم
اگر اشك بودم .....................مثل باران بهاري به پايت مي گريستم
اگر گل بودم .........................شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت مي كردم
اگر عشق بودم ......................آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم
ولي افسوس ..........................
كه نه بارانم .........نه اشك .........نه گل ..........و نه عشق ...........
اما هر چه هستم دوستت دارم
تو را دوست دارم
به خاطر آنكه دست فرو بردي
در ژرفاي قلــــب من
كه در زير توده اي
از هزاران ناداني و سستي و ناتواني پنهان بود
و در آن تاريكي
زيباترين گوهرهاي هستي مرا يافتي
و به روشني آوردي
زيرا هيچكس پيش از تو
چنين دور دست در من سفر نكرده بود
تا اين زيبايي ها را ببيند
